یکشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶ ۱۱:۴۶ ۴۷
طبقه بندی: مقالات
چچ
آثار نوآوری در فرد و جامعه

آثار نوآوری در فرد و جامعه

وقتی انسان به تفکر عشق بورزد و دقایق ظلمانی خود را به نور فکر روشن کند، توقف و رکود ندارد و پیوسته در مسیر رو به جلو در حرکت است و به "نو"یی دست می­یابد. اثر قهری و حتمیِ این کنش­ها این است که: 1. او دائماً در حال شکوفا ساختن استعدادهای خود است، به خلاقیت­های خویش پی می­برد و توان علمی و عملی­اش را ارتقا می­بخشد. 2. برای چنین فردی، ملالت و افسردگی روحی قابل تصور نیست، زیرا ملالت از یکنواختی ناشی می­شود و افسردگی از برآورده نشدن حاجات روحی انسان سرچشمه می­گیرد. همچنان که استاد شهید آیهالله مطهری1 می­فرماید: انسان حالتی دارد که از یکنواختی ملول می­شود، طالب تجدد و تنوع است، تجدد و نوخواهی، احتیاجی است در وجود بشر([6]) نیز در جای دیگر فرموده است: به هر حال مسلماً انسان در این دنیا، طالب تجدد و تنوع است، تجدد موجب انبساط و شکفتگی­ خاطر می­گردد، خصوصاً اگر آن تجدد و تنوع در جهت حیات و تازگی زندگی باشد. تجدد و تنوع، کدورت و ملال را از خاطر می­زداید.([7]) حال اگر عوامل تأثیرگذار [که در ادامه بحث به آن­ها خواهیم پرداخت] در ایجاد و تقویت روحیه­ی نوآوری در افراد جامعه مورد توجه و عنایت قرار گیرد؛ جامعه­ای شاداب، زنده، پویا، تلاشگر و نوآور به وجود خواهد آمد. 3. جامعه­ای که توانمندی­های خود را کشف نموده و روی پای خود می­ایستد، هرگز دست نیاز به سوی بیگانه­ی استعمارگر دراز نخواهد کرد چرا که اولین نشانه­ی استعمار شدن؛ خلط بین تنوع طلبی و نوآوری به معنای واقعی آن و نوآوری به معنای آوردنِ غیر علمیِ محصولِ نو دیگران است. توضیح اینکه: هرگاه فرد یا ملتی نوخواه و تنوع طلب باشد، و از کاوش علمی و محصولات فکری دیگران بهره جوید تا از آن­ها به کمک دستاوردهای اندیشه­ی خود، اثری نو بیافریند، این بهره­گیری پسندیده و مورد تحسین است. ولی اگر فقط به استفاده از کالاهای نو دیگران راضی ­شود و خود در پی نوآوری نباشد؛ کاری غیر صحیح و تقلیدی ناپسند، غیر علمی و کورکورانه کرده است. و هیچ­گاه با فن­آوری­های لازم آشنا نمی­شود تا به مرحله­ی تولید برسد و حتی به برتر از آن دست یابد. این، همان تجمل­گرایی است که از دیدگاه اندیشمندان منصف، روشی غیر عاقلانه است. یکی از نویسندگان اروپایی به نام "آنتونی گیدنز" در این­باره می­گوید: در ادراک فرد غربی، لفظ "مدرن" صرفاً به معنای امروزین است و نه لزوماً به معنای نو بودن. حاصل کلام این است که لفظ "امروزین" ممکن است در قیاس با "دیروز" بارقه­ای از تازه بودن را القا کند ولی هر چیز نو، لزوماً خصلتی امروزین ندارد.([8]) برخی امروزی بودن ﴿مدرن﴾ را با نوبودن ﴿واقعی﴾ خلط می­کنند، در حالی که چیز امروزی ممکن است در مقایسه با دیروز، جلوه­ای از نو بودن داشته باشد، ولی هر چیز نو، لزوماً امروزی نخواهد بود. ممکن است پدیده­ای متعلق به سال­ها یا قرون پیشین و خیلی پیش­تر از امروز باشد ولی همواره زبان حال و حقیقت او، "نو" است، مانند "عدالت" که گرچه از خواسته­های انسان­های بسیار دور بوده ولی هیچ­گاه کهنه نمی­شود تا از لیست تازه­های زندگی انسان خارج شود، بلکه هر روز و در هر نقطه از جهان پهناور تحقق یابد نو خواهد بود. و نیز "امنیت" روحی، اخلاقی و شخصیتی فرد یا جامعه که در هر لحظه که تأمین شود نو خواهد بود و ملال­آور نیست. نمونه بارز این مسأله، وجود قرآن کریم است که در گذر قرون متمادی، هرگز غبار کهنگی بر آن نشسته، بلکه هر روز زبان اعتراف عده­ای را به نو بودن خود می­گشاید. 4. پاسخ گویی به نیاز فطری کمال­خواهی؛ یکی از ویژگی­هایی که در تمام افراد نوع انسان وجود دارد، کمال خواهی و حقیقت طلبی است. از این ویژگی باید به عنوان یکی از ابعاد وجودی انسان که هرگز نیستی به آن راه نمی­یابد و پیوسته آثارش جلوه­گر است یاد کرد. این ویژگی همان است که انسان را نسبت به خمودی و رکود و تن پروری و در جا زدن، نهیب می­زند. از این ویژگی می­توان به "نیاز و تمنای فطری" انسان تعبیر نمود و چون هر نیاز، پاسخی می­طلبد، باید گفت: نوآوری؛ پاسخ این نیاز است. دلیل این مدعا از دو مقدمه تشکیل می­شود: مقدمه اول؛ نوخواهی ونوگرایی، یک خواسته و تمنای روحی است که از شوق به کمال و وصل به حقیقت نشأت گرفته است. مقدمه دوم؛این خواسته را، نوآوری پاسخ­گو است، زیرا نوآوری حرکت در مسیر کمال و حقیقت یابی است. نتیجه­ای که با عکس قضیه به دست می­آید این خواهد بود که نوآوری، پاسخ خواسته­ی روحی انسان یعنی نوخواهی و نوگرایی است. شخص نوآور، این واقعیت را دریافته که حرکت هستی بدون هدف عقلانی ممکن نیست و آن هدف جز مسیر صعودی از پلکان رشد و بالندگی به سوی حقیقت محض، مسیر دیگری ندارد و در این مسیر، رهرو خود اوست و مرکب، استعدادها و خلاقیت­های اوست و توشه­ی راه، چیزی جز توکل به هستی آفرین، اعتماد به نفس، شوق خستگی ناپذیر، اراده و نیز داشتن اطلاعات لازم نخواهد بود و محصول آن، نوآوری دیگری خواهد بود که در چرخه­ی حیات بشر و پیشرفت و تکامل جامعه قرار می­گیرد و گذشته از این که در خود او انبساط و شکفتن را نتیجه می­دهد، او را به ژرف اندیشی در دیگر حقایق هستی رهنمون می­سازد.

 گفتیم که وقتی انسان به تفکر عشق بورزد و دقایق ظلمانی خود را به نور فکر روشن کند، توقف و رکود ندارد و پیوسته در مسیر رو به جلو در حرکت است و به "نو"یی دست می یابد. اثر قهری و حتمیِ این کنش ها این است که:
1. او دائماً در حال شکوفا ساختن استعدادهای خود است، به خلاقیت های خویش پی می برد و توان علمی و عملی اش را ارتقا می بخشد.
2. برای چنین فردی، ملالت و افسردگی روحی قابل تصور نیست، زیرا ملالت از یکنواختی ناشی می شود و افسردگی از برآورده نشدن حاجات روحی انسان سرچشمه می گیرد. همچنان که استاد شهید آیهالله مطهری می فرماید: انسان حالتی دارد که از یکنواختی ملول می شود، طالب تجدد و تنوع است، تجدد و نوخواهی، احتیاجی است در وجود بشر نیز در جای دیگر فرموده است:
به هر حال مسلماً انسان در این دنیا، طالب تجدد و تنوع است، تجدد موجب انبساط و شکفتگی خاطر می گردد، خصوصاً اگر آن تجدد و تنوع در جهت حیات و تازگی زندگی باشد. تجدد و تنوع، کدورت و ملال را از خاطر می زداید.
 
حال اگر عوامل تأثیرگذار [که در ادامه بحث به آن ها خواهیم پرداخت] در ایجاد و تقویت روحیه ی نوآوری در افراد جامعه مورد توجه و عنایت قرار گیرد؛ جامعه ای شاداب، زنده، پویا، تلاش گر و نوآور به وجود خواهد آمد.
 
3. جامعه ای که توانمندی های خود را کشف نموده و روی پای خود می ایستد، هرگز دست نیاز به سوی بیگانه ی استعمارگر دراز نخواهد کرد چرا که اولین نشانه ی استعمار شدن؛ خلط بین تنوع طلبی و نوآوری به معنای واقعی آن و نوآوری به معنای آوردنِ غیر علمیِ محصولِ نو دیگران است. توضیح اینکه:
هرگاه فرد یا ملتی نوخواه و تنوع طلب باشد، و از کاوش علمی و محصولات فکری دیگران بهره جوید تا از آن ها به کمک دستاوردهای اندیشه ی خود، اثری نو بیافریند، این بهره گیری پسندیده و مورد تحسین است. ولی اگر فقط به استفاده از کالاهای نو دیگران راضی شود و خود در پی نوآوری نباشد؛ کاری غیر صحیح و تقلیدی ناپسند، غیر علمی و کورکورانه کرده است. و هیچ گاه با فن آوری های لازم آشنا نمی شود تا به مرحله ی تولید برسد و حتی به برتر از آن دست یابد. این، همان تجمل گرایی است که از دیدگاه اندیشمندان منصف، روشی غیر عاقلانه است. یکی از نویسندگان اروپایی به نام "آنتونی گیدنز" در این باره می گوید: در ادراک فرد غربی، لفظ "مدرن" صرفاً به معنای امروزین است و نه لزوماً به معنای نو بودن. حاصل کلام این است که لفظ "امروزین" ممکن است در قیاس با "دیروز" بارقه ای از تازه بودن را القا کند ولی هر چیز نو، لزوماً خصلتی امروزین ندارد.برخی امروزی بودن ﴿مدرن﴾ را با نوبودن ﴿واقعی﴾ خلط می کنند، در حالی که چیز امروزی ممکن است در مقایسه با دیروز، جلوه ای از نو بودن داشته باشد، ولی هر چیز نو، لزوماً امروزی نخواهد بود. ممکن است پدیده ای متعلق به سال ها یا قرون پیشین و خیلی پیش تر از امروز باشد ولی همواره زبان حال و حقیقت او، "نو" است، مانند "عدالت" که گرچه از خواسته های انسان های بسیار دور بوده ولی هیچ گاه کهنه نمی شود تا از لیست تازه های زندگی انسان خارج شود، بلکه هر روز و در هر نقطه از جهان پهناور تحقق یابد نو خواهد بود. و نیز "امنیت" روحی، اخلاقی و شخصیتی فرد یا جامعه که در هر لحظه که تأمین شود نو خواهد بود و ملال آور نیست. نمونه بارز این مسأله، وجود قرآن کریم است که در گذر قرون متمادی، هرگز غبار کهنگی بر آن نشسته، بلکه هر روز زبان اعتراف عده ای را به نو بودن خود می گشاید.
 
4. پاسخ گویی به نیاز فطری کمال خواهی؛ یکی از ویژگی هایی که در تمام افراد نوع انسان وجود دارد، کمال خواهی و حقیقت طلبی است. از این ویژگی باید به عنوان یکی از ابعاد وجودی انسان که هرگز نیستی به آن راه نمی یابد و پیوسته آثارش جلوه گر است یاد کرد. این ویژگی همان است که انسان را نسبت به خمودی و رکود و تن پروری و در جا زدن، نهیب می زند. از این ویژگی می توان به "نیاز و تمنای فطری" انسان تعبیر نمود و چون هر نیاز، پاسخی می طلبد، باید گفت: نوآوری؛ پاسخ این نیاز است. دلیل این مدعا از دو مقدمه تشکیل می شود:
 
مقدمه اول؛ نوخواهی ونوگرایی، یک خواسته و تمنای روحی است که از شوق به کمال و وصل به حقیقت نشأت گرفته است.
 
مقدمه دوم؛این خواسته را، نوآوری پاسخ گو است، زیرا نوآوری حرکت در مسیر کمال و حقیقت یابی است.
 
نتیجه ای که با عکس قضیه به دست می آید این خواهد بود که نوآوری، پاسخ خواسته ی روحی انسان یعنی نوخواهی و نوگرایی است.
 
شخص نوآور، این واقعیت را دریافته که حرکت هستی بدون هدف عقلانی ممکن نیست و آن هدف جز مسیر صعودی از پلکان رشد و بالندگی به سوی حقیقت محض، مسیر دیگری ندارد و در این مسیر، رهرو خود اوست و مرکب، استعدادها و خلاقیت های اوست و توشه ی راه، چیزی جز توکل به هستی آفرین، اعتماد به نفس، شوق خستگی ناپذیر، اراده و نیز داشتن اطلاعات لازم نخواهد بود و محصول آن، نوآوری دیگری خواهد بود که در چرخه ی حیات بشر و پیشرفت و تکامل جامعه قرار می گیرد و گذشته از این که در خود او انبساط و شکفتن را نتیجه می دهد، او را به ژرف اندیشی در دیگر حقایق هستی رهنمون می سازد.

نوع:
منبع درج : پایگاه اطلاع رسانی حوزه