شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ۱۳:۵۵ ۴۰۱
طبقه بندی: مقالات
چچ
تفکر چیست؟

تفکر چیست؟

برای روشن شدن به یک مثال اشاره می­کنیم: فردی را در نظر بگیریم که شوق به آخرت و زندگی بَرین او را واداشته تا از زندگی دنیایی به خاطر رسیدن به منزلت اخروی بگذرد. که البته این شوق برخاسته از شناخت قبلی او است. چنین فردی دو راه پیش روی دارد: اول این که از فرد قابل اعتمادی بشنود که آخرت ارزش بیشتری دارد و بخشیدن دنیا برای رسیدن به آخرت ارزشمند است. در نتیجه سخن او را تصدیق و بدان عمل کند، که این کار تقلید نام دارد و به آن شناخت و معرفت گفته نمی­شود. دوم این که خود بفهمد که ارزش در بقا است، پس هرآنچه که فانی نشود و از بین نرود ارزشمند است. بداند که آخرت، باقی است و هرگز نیستی و نابودی در آن راه ندارد و از این مقدمات به شناخت جدیدی برسد که: برای رسیدن به آخرت باقی، باید از دنیای فانی گذشت. به این کار یعنی از داشتن دو شناخت مفید برای رسیدن به شناخت جدید با استفاده از روش­های صحیح، "تفکر" گویند. فایده­ی تفکر عبارت است از؛ زیاد شدن علم و به دست آوردن شناخت­های جدید. ناگفته آشکار است که این ثمره نصیب افرادی می­شود که علم را به جهت فواید بی­پایانش طلب می­کنند و هرگز از کسب آن باز نمی­مانند. البته بیشتر انسان­ها به خاطر نداشتن سرمایه­ی اصلی که همان شناخت­های ثمر بخش است، از علم افزوده محروم می­مانند و همچون کسانی هستند که سرمایه­ی اصلی را نداشته، یا شبیه تاجرهایی هستند که با بضاعت اندک، قادر به تجارت خوب نبوده و سودی هم عایدشان نمی­شود. به دیگر سخن هرگاه شخص اطلاعات لازم را داشته باشد ولی راه چگونگی استفاده از آن را نداند، ثمره­ای عایدش نمی­شود. در مثال ذکر شده ممکن است فرد بداند که آخرت ارزش بیشتری دارد ولی علتش را نداند و یا این که بداند در آخرت، هرگز نیستی و فنا راه ندارد ولی از ارزش آن آگاه نباشد. که در هر دو صورت، براساس فکر و بصیرت عمل نمی­کند. به خلاف کسی که از هر دو مورد، شناخت صحیح دارد و همواره عملش با بصیرت همراه است. به عبارت دیگر شناخت صحیح یا علم، در قلب انسان تحولی ایجاد می­کند که بر عمل جوارح نیز اثر می­گذارد، یعنی عمل انسان از حالات قلبی او تأثیر می­پذیرد و این حالات نیز تابع علم انسان است و علم هم تابع فکر است. از این­رو فکر می­تواند کلید همه­ی خوبی­ها باشد. ﴿همان طور که اوهام و خیالات یا شناخت­های ناصحیح، کلید همه­ی بدی­ها و گرفتاری­هاست﴾ در این صورت می­توان گفت: فکر؛ بهتر از ذکر است. چه این که فکر، ذکر را هم در بر می­گیرد و به عمل انسان شرافت می­بخشد. پس تفکر؛ با فضیلت­ترین اعمال است و به همین جهت در اخبار رسیده از معصوم7 یک ساعت فکر کردن، بهتر از یک سال ﴿یا هفتاد سال﴾ عبادت شمرده شده است: عن أبی عبدالله7 قال: "تفکر ساعه خیرٌ من عباده سنه"([1]) [البته عبادتی که همراه با فکر نباشد والاّ عبادت متفکرانه، ارزشی مضاعف دارد.] و نیز گفته شده که فکر، انسان را از بدی­ها به سوی خوبی­ها سوق می­دهد: عن امیرالمؤمنین7: ان التفکر یدعو الی البرّ والعمل به([2]) بار دیگر مثال ذکر شده را مرور می­کنیم: وقتی برای فرد نسبت به ارزشمند بودن آخرت، شناخت صحیح حاصل شد و این شناخت در قلب او جای گرفت؛ قلب را نسبت به آخرت مشتاق و به دنیا بی­میل می­سازد. در حالی که چه بسا قبل از این شناخت، او نسبت به آخرت بی­میل بود.([3]) خلاصه این که علم و شناخت، ثمره­ی فکر است و حالات روحی خوب و اعمال شایسته نیز از فکر نشأت می­گیرد. از این­رو علم نسبت به سایر ثمرات جایگاه برتری دارد. فکر موجب اراده یا تقویت آن می­شود، به انسان بصیرت می­دهد تا آنچه را که تاکنون نمی­دیده یا با چشم سر می­دیده، حال با چشم دل ببیند و نور معرفت در قلبش روشن شود. و عجز و ظلمت از وجودش رخت بربسته و آثار فراوان دیگر ـ که شمارش آن­ از توان این نوشتار خارج است ـ نصیب او ­گردد.

 برای روشن شدن به یک مثال اشاره می کنیم: فردی را در نظر بگیریم که شوق به آخرت و زندگی بَرین او را واداشته تا از زندگی دنیایی به خاطر رسیدن به منزلت اخروی بگذرد. که البته این شوق برخاسته از شناخت قبلی او است. چنین فردی دو راه پیش روی دارد:
 
اول این که از فرد قابل اعتمادی بشنود که آخرت ارزش بیشتری دارد و بخشیدن دنیا برای رسیدن به آخرت ارزشمند است. در نتیجه سخن او را تصدیق و بدان عمل کند، که این کار تقلید نام دارد و به آن شناخت و معرفت گفته نمی شود.
 
دوم این که خود بفهمد که ارزش در بقا است، پس هرآنچه که فانی نشود و از بین نرود ارزشمند است. بداند که آخرت، باقی است و هرگز نیستی و نابودی در آن راه ندارد و از این مقدمات به شناخت جدیدی برسد که: برای رسیدن به آخرت باقی، باید از دنیای فانی گذشت.
 
به این کار یعنی از داشتن دو شناخت مفید برای رسیدن به شناخت جدید با استفاده از روش های صحیح، "تفکر" گویند. فایده ی تفکر عبارت است از؛ زیاد شدن علم و به دست آوردن شناخت های جدید. ناگفته آشکار است که این ثمره نصیب افرادی می شود که علم را به جهت فواید بی پایانش طلب می کنند و هرگز از کسب آن باز نمی مانند. البته بیشتر انسان ها به خاطر نداشتن سرمایه ی اصلی که همان شناخت های ثمر بخش است، از علم افزوده محروم می مانند و همچون کسانی هستند که سرمایه ی اصلی را نداشته، یا شبیه تاجرهایی هستند که با بضاعت اندک، قادر به تجارت خوب نبوده و سودی هم عایدشان نمی شود. به دیگر سخن هرگاه شخص اطلاعات لازم را داشته باشد ولی راه چگونگی استفاده از آن را نداند، ثمره ای عایدش نمی شود. در مثال ذکر شده ممکن است فرد بداند که آخرت ارزش بیشتری دارد ولی علتش را نداند و یا این که بداند در آخرت، هرگز نیستی و فنا راه ندارد ولی از ارزش آن آگاه نباشد. که در هر دو صورت، براساس فکر و بصیرت عمل نمی کند. به خلاف کسی که از هر دو مورد، شناخت صحیح دارد و همواره عملش با بصیرت همراه است. به عبارت دیگر شناخت صحیح یا علم، در قلب انسان تحولی ایجاد می کند که بر عمل جوارح نیز اثر می گذارد، یعنی عمل انسان از حالات قلبی او تأثیر می پذیرد و این حالات نیز تابع علم انسان است و علم هم تابع فکر است. از این رو فکر می تواند کلید همه ی خوبی ها باشد. ﴿همان طور که اوهام و خیالات یا شناخت های ناصحیح، کلید همه ی بدی ها و گرفتاری هاست﴾ در این صورت می توان گفت: فکر؛ بهتر از ذکر است. چه این که فکر، ذکر را هم در بر می گیرد و به عمل انسان شرافت می بخشد. پس تفکر؛ با فضیلت ترین اعمال است و به همین جهت در اخبار رسیده از معصوم7 یک ساعت فکر کردن، بهتر از یک سال ﴿یا هفتاد سال﴾ عبادت شمرده شده است: عن أبی عبدالله7 قال: "تفکر ساعه خیرٌ من عباده سنه البته عبادتی که همراه با فکر نباشد والاّ عبادت متفکرانه، ارزشی مضاعف دارد.] و نیز گفته شده که فکر، انسان را از بدی ها به سوی خوبی ها سوق می دهد: عن امیرالمؤمنین7: ان التفکر یدعو الی البرّ والعمل به
 
بار دیگر مثال ذکر شده را مرور می کنیم: وقتی برای فرد نسبت به ارزشمند بودن آخرت، شناخت صحیح حاصل شد و این شناخت در قلب او جای گرفت؛ قلب را نسبت به آخرت مشتاق و به دنیا بی میل می سازد. در حالی که چه بسا قبل از این شناخت، او نسبت به آخرت بی میل بود.
 
خلاصه این که علم و شناخت، ثمره ی فکر است و حالات روحی خوب و اعمال شایسته نیز از فکر نشأت می گیرد. از این رو علم نسبت به سایر ثمرات جایگاه برتری دارد. فکر موجب اراده یا تقویت آن می شود، به انسان بصیرت می دهد تا آنچه را که تاکنون نمی دیده یا با چشم سر می دیده، حال با چشم دل ببیند و نور معرفت در قلبش روشن شود. و عجز و ظلمت از وجودش رخت بربسته و آثار فراوان دیگر ـ که شمارش آن از توان این نوشتار خارج است ـ نصیب او گردد.

نوع:
منبع درج : پایگاه اطلاع رسانی حوزه